تبليغاتX
فصل سرد




















فصل سرد

محمو د احمدی نژاد در دیدار با اصحاب رسانه با همان ادبیات عوام پسندانه و خاص خودش  به پاسخ گویی به سوالات پرداخت و البته پاسخ هایی که گاه آنقدر در آن به حاشیه پرداخته می شد که اصل سوال فراموش می شد.البته مطابق معمول نحوه ی چینش سوال کنندگان به گونه ای بود که اعتراض خبرنگاران و تذکر خبرنگار حیات نو را به احمدی نژاد به همراه داشت.

احمدی نژاد این دیدار را به میدانی برای توجیه اقدامات دولت،اعلام حمایت آقای خامنه ای از دولتش و کوبیدن رقبای سیاسیش تبدیل کرد.او که سعی دارد با ادبیات کوچه بازاری خود را مردی برخاسته از طبقه ی محروم و آشنا به دردهای جامعه معرفی کند خود را تنها پرزیدنتی در تاریخ انقلاب خواند که به نقد دولتش می پرداخته است او که از همفکران مصباح یزدی است در اقدامی عجیب مراجع را افرادی مورد احترام خواند اما گفت در مورد خواسته ی مراجع مبنی برکنار گذاشتن مشایی از دولت ،نظر دولت چیز دیگری است .آنچه جای سوال باقی می گذارد این است که اگر پرزیدنتی با رویکرد اصلاح طلبانه همین سخنان را بیان می کرد چه برداشتی از آن می شد آیا به همین راحتی که از کنار سخنان احمدی نژاد گذر می کنند از کنارش می گذشتند یا آن را توطئه ای برای حذف مراجع قلمداد می کردند و اوضاع کن فیکون می شد

احمدی نژاد که می خواهد خود را رجایی ای دیگر معرفی کند شاید شعار "ما تشنگان خدمتیم نه تشنگان قدرت" را به دست فراموشی سپرده است و می خواهد همچنان مرد شماره ی دو صحنه ی سیاست ایران باشد زیرا پاسخ او در برابر سوال خبرنگاران برای کاندیداتوری ریاست جمهوری حاکی از این بود که او تمایل دارد داستان های انتخابات قبلی در ایران و این سیر تکراری که هر فرد دو دوره ی متوالی رییس جمهور می شود در مورد او نیز تکرار شود که اگر چنین شود باید گفت فاجعه ای به وقوع پیوسته و به راستی مردم دیگر به اصلاح طلبان اعتماد نخواهند کرد.

در شرایطی که اصلاح طلبان درگیر تعیین یک سر لیست انتخاباتی هستند و اینچین که به نظر می رسد نمی توانند به اتفاق رای برسند و مهدی کروبی مصرانه می خواهد در انتخابات حضور داشته باشد احمدی نژاد آنها را افرادی می خواند که تنها به دنبال یافتن نقطه ضعف از دولت او هستند و حتی یک صفحه که شامل پیشنهاداتی راهگشا باشد به او ارائه نکرده اند.احمدی نژاد که انگار ریاست جمهوری را با شهرداری تهران اشتباه گرفته است در حالی که خود از هرفرصتی برای کوبیدن سران اصلاح طلب و معرفی آنها به عنوان افرادی که چشم دیدن موفقیت های کشور را ندارند،استفاده می کند از آنها می خواهد به دولتش کمک کنند!

اما در این میان مردم که از شرایط سخت اقتصادی به تنگ آمده اند نه دیگر شعارهای زیبا اما توخالی اصلاح طلبان جذبشان می کند ونه ادبیات و ظاهر خاص و شعارهای عدالت محورانه ی اصول گرایان

اما آنچه در میان جلب توجه می کند سخنان آقای خامنه ای است که از دولت خواسته است برای پنج سال آینده برنامه ریزی کند شاید خواست و البته امر ایشان بر این است که احمدی نژاد همچنان باشد باید منتظر ماند و تاثیر! این سخنان را بر صندوق های رای مشاهده کرد

نکته ی دیگر اظهارات و قضاوت های احمدی نژاد در مورد دولت قبل است او در مورد قرارداد نفتی کرسنت دولت قبل را مسئول می خواند من نمی دانم تا چه حد اظهارات او در این مورد صادقانه است اما این را می دانم که هرگز قضاوتش با در نظر گرفتن شرایط زمانی همراه نیست آیا او در قضاوتش به اوضاع اقتصادی کشورو قیمت جهانی نفت در زمان خاتمی توجه داشته است

نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28ساعت 23:25 توسط زنی تنها| |

گاهی در این روزنامه های معلوم الحال چیزهایی می خوانیم که غم دنیا را از دلمان به در می برد و غش غش می خندیم

نمونه اش همین کیهان18/6/87

نماینده ی رهبری در دانشگاه ها : روسای دانشگاه ها باید ارتباط عاطفی را با دانشجویان به یک برنامه تبدیل کنند

به ارتبا ط عاطفی توجه کردید؟!!

چند نکته ی حائز اهمیت وجود دارد:

1)امسلما ارتباط عاطفی نماینده ی رهبری در دانشگاه با دانشجویان بیشتر است می دانید چرا؟چون دفتر ایشان مسئول تمام عروسی ها و عزاهای دانشگاه است (ازدواج های دانشجویی و در مورد عزاداری هم که اینان فقط منتظرند تقی به توقی بخورد و مجلس راه بندازند و گریه وغش و ضعف والبته خوراکی و آخرش هم هیچ کس نمی فهمد برای چه رفته بود چه عایدش شد؟اصلا چرا گریه کرد؟آیا نسبت به کسی که برایش گریه کرد معرفت داشت ؟بقیه را نمی دانم ولی من توی دانشگاه خودمان خیلی ها را می دیدم که برای این توی این مراسم شرکت می کردند که دلی از عزا در آورند می گفتند بیت المال است حق خودمان است می خواهیم بخوریم پر بی راه هم نمی گفتند)

2)روسای دانشگاه ها اصلا دانشجویان را می بینند که بخواهند با آنها رابطه داشته باشند آن هم از نوع عاطفی!خودشان می برند و می دوزند هر که بیشتر سوابق پاچه خواری داشته باشد می شود رئیس .مدرک و سابقه هم که چیزی در حد همان کشک است چنان که یکی از همین دوستان دولتی چند روز پیش گفته بود:ملاک سنجش افراد دولت که نباید مدرکشان باشد!خوب البته راست هم می گویند وقتی فلان مسئول که دکترا هم دارد مثل بقال سر کوچه ی ما حرف می زندمعلوم می شود این مدرک را چطوری گرفته است.وقتی هم که رئیس می شوند روی ستاره ی سهیل را کم می کنند 7روز هفته یا جلسه دارند یا رفته اند سمینار اون ور آب!

 3)چون اینان به صحنه های درام علاقه ی زیادی دارند و برای اینکه حرف نماینده ی رهبر را به گوش جان نوش کنند چند تا دانشجو را ازدانشگاه اخراج می کنند چند تایی را تعلیق می کنند چند نفرشان مهمان کمیته انظباطی می شوند بقیه هم جرمشان اقدام علیه امنیت ملی ،مشکل اخلاقی ،بدحجابی ،تشویش اذهان عمومی و...می شود وقتی همه ی این کارها را کردند از آن جا که دل رئوفی دارند با خانواده هایشان تماس می گیرند ومثل ابر بهار گریه می کنند یعنی انسانیت و عاطفه را به کمال می رسانند تا آن جا که خانواده هایشان می گویند:چه انسان های دلسوز و شریفی!!

4)مگر ما در این کشور چیزی به نام برنامه ریزی هم داریم؟حتما مثل برنامه ی تحول اقتصادی است که علی لاریجانی گفته :من فرم اطلاعات اقتصادی خانوار را پر نکرده ام.وتا هنگامی که مجلس برنامه ی تحول اقتصادی را تایید نکند دولت نمی تواند آن را اجرا کند.این یعنی قبلا کارهای کارشناسی عمیقی روی این برنامه انجام شده است!در ضمن ملت شده اند عروسک خیمه شب بازی (حالا فرم ها را پر کنند تا بعد آقایان ببیند مطابق میلشان است یا نه!!)

نوشته شده در دوشنبه 1387/06/18ساعت 14:42 توسط زنی تنها| |

و حیات

 بی وفقه در میان شریان هایم جاری ست

تن من کوچه ی بن بستی ست

که هر شب

هر روز

دوره گردی زنده بودن را در آن فریاد می زند

گام هایش را باخشم بر تنم می کوبد

و مرا وا می دارد

تا که هر لحظه ی بودن را

با دمی اثبات کنم

 مثل آن روز

که استاد حساب

با وجودی یکپارچه خشم

فریاد کشید:

اگر امروز نتواتی بی نهایت را اثبات کنی

این ترکه ی تر

بی نهایت را بر تنت رسم خواهد کرد

ومن آن روز

بی نهایت بار فریاد زدم:

روزی این ترکه ی تر

از میان دستت

به زمین می افتد

باز امروز

دوره گرد آمده است

همه چیز همچنان تکراری ست

جز من !

 که فریاد کشیدم:

من از این بازی تکراری تکرار شده

سخت بیزارم

من روان خواهم شد

زندگی منتظر است

 

در حاشیه:از دو چیز متنفرم ۱)زور ۲)ریاضی

نوشته شده در یکشنبه 1387/06/17ساعت 0:6 توسط زنی تنها| |

من هرگز با فمنیسم به حالت افراطیش موافق نبوده ام اما گاه چیزهایی می بینم که وجودم را آزار می دهد نه به عنوان یک زن که به عنوان یک انسان.

چند روز قبل بود که به بیمارستان رفته بودم در سالن انتظار نشسته بودم .خانمی که از نحوه ی پوشش معلوم بود عرب است و پسر بچه ای که  به نظر یکساله می آمدو البته خیلی بازیگوش هم بغلش بود ،نزدیکم آمد من روی صندلی جایی باز کردم تا بنشیند گفت :خانم ببخشید می توانید چند لحظه بچه را بغل کنید(البته فارسی صحبت می کرد)ومن هم که از آن بچه ی بازیگوش خوشم آمده بود با کمال میل قبول کردم کنارم نشست بعد کم کم سرصحبت باز شد گفت:دو تا بچه داردو وقتی که بچه ی اولش به دنیا آمده همسرش به قدری  ناراحت شده که یک هفته با او قهر کرده است.من که تعجب کرده بودم گفتم: چرا باید ناراحت شود؟پدر شدن که احساس قشنگی است خیلی ها آرزویش را دارند گفت:به خاطر اینکه فرزند اولم دختر بودباورم نمی شدبیش از هزار و چهارصد سال از دوران جاهلیت گذشته است وهنوز افرادی هستند که از اینکه فرزندشان دختر است رنج می برند خواستم بگویم چه آدم بی سوادی است که نمی داند جنسیت فرزند را تنها مادر تعیین نمی کند بعد یادم آمد که می خواهم در مورد همسرش صحبت کنم حتما ناراحت می شد، لبخندتلخی زدم و نگاهش کردم او که از نگاهم همه چیز را خوانده بود گفت:چه کاری از من ساخته است؟عرب ها پسردوست هستند!گفت:دخترم الان هفت ساله است وپدرش خیلی دوستش دارد ولی هنوز آن رفتارش را از یاد نبرده ام و به او گفته ام روزی به دخترت خواهم گفت که تولدش چقدر تو را ناراحت کرد.بعد پسرش را گرفت و رفت ومن هنوز گیج بودم و گلویم را بغضی گرفته بود که حاصل قرن ها تبعیض است و می اندیشیدم که تمام بدبختی های ما از ندانستن است از ناآگاهی

 در حاشیه:سوره ی تکویرآیات هشت ونه:هنگامی که از دختران زنده به گور شده باز پرسند که آن بیگناهان را شما به چه جرم و گناهی کشتید

 

نوشته شده در جمعه 1387/06/08ساعت 22:58 توسط زنی تنها| |


Design By : Night Skin