فصل سرد
فکر می کنم دوم دبستان بودم وقتی اولین بار توی کتاب فارسی در مورد پاییز خوندم در مورد برگ ریزون و ... پاییزی که همیشه پر از رنگه زرد و قرمزو نارنجی و پر از خش خش وپر از بوی سرگیجه آور مرگ و غم مطبوعی که در لحظه لحظه اش جاریه ومن هیچ وقت هیچ کدوم رو ندیده بودم ،هیچ کدوم از رنگ های این کهکشان رنگ رو ندیده بودم و برگ ریزون و خش خش و...وهمیشه واسم مثل یه رویا بود!یه رویای پاییزی!آخه من جایی زندگی میکنم که پاییز نداره ! الان پنج ساله که پنج تا پاییز رو حس کردم همون طوری که هست و همون طوری که سالها توی رویاهام بود الان در آخرین روزهای آخرین پاییز اگه نگم دلم برای پاییزهای شاهرود تنگ می شه دروغ گفتم در حاشیه:این عکس مربوط به یکی از روزهای پاییزامسال در شاهروده پارسال که 16آذر توی دانشگاه ما با بقیه ی 16آذرها یی که فقط اسمشون16آذر بودفرق داشت من توی دانشگاه نبودم و امسال که هستم 16 آذر توی دانشگاهمون به تنها چیزی که شبیه نبود16آذر بود! امسال 16آذر پر از سردی بود توی یک فصل سرد ،توی یک هوای سرد،توی یک روز سرد و توی نگاه های سرد آدم هایی که انگار خیلی ازشون فاصله داری و دستهاشون که انقدر سرده که اگر بگیریشون وجودت منجمد می شه و اگر رهاشون کنی دلت منجمد می شه اگر توی تمام روزهایی که از عمرتون گذشته یک روز احساس کردید که یک دانشجوی واقعی هستید،یا یک آدم آزاده ی آزاد اندیش که دغدغه هاش توی این دنیایی که همه ی آرزوش به زانو درآوردن آدم هاست ،ایستادن و محکم ایستادنه با تمام وجود می گم:روزتون مبارک وچه زود شاید هم خیلی دیر بر دفتر ایام سی امین سال رقم خورد ومن آرام آرام آمده ام بیت به بیت شاید این آخرین خط باشد اما اینجا آخر شاهنامه خبر از هیچ خوشی نیست تهمینه آخر قصه ی من گریان است اونمی داند زن رویایی مردی بودن آسان است سخت شاید آن است که زن رویاهایت باشی تهمتن اینجا در هجوم سختی ها درمانده دل به دریا زده است سیستان،کشور دلخواهش سالهاست گم شده است او زخود می پرسد او همان روح خدا بود؟! پس چرا زندگی این چنین سخت شده است؟ نکند شاه راه گم شده است؟ ومن اینجا آخر شاهنامه پرزحسرت می گویم: فردوسی آرام آرام شاهانه ترین نامه ی ایرانی را به بیگانه ترین شاه فروخت وچه زیرک بود اوکه به خود لقب مرد مسیحایی داد
| Design By : Night Skin |


