فصل سرد
اگه مسافر جنوب باشید حتما با دردی که من الان می خوام بگم آشنایید قطار تهران-اندیشمک!که همیشه ی خدا جا نداره باید از یک ماه قبل بلیط بگیرید و اگرمثل من حواس پرت باشید همیشه رفت و آمد می شه واستون عذاب تازه خط هوایی هم که روی دست راه آهن بلند شده پروازها فقط دوشنبه و پنج شنبه اونم با هواپیمای توپلف که هر کسی سوار می شه اول باید اشهدش رو بخونه چون سوار شدنت با خودته ولی پیاده شدنت با خداست ! رفته بودم دنبال بلیط توی اولین آژانس صف رو که دیدم کلی نا امید شدم گفتم فردا صبح نوبتم می شه رفتم آژانس بعدی که چند تا پارچه نوشت هم روی درش آویزون بود که به عنوان بهترین آژانس کشوری انتخاب شده وقتی رفتم داخل آژانس از خلوت بودنش تعجب کردم گفتم :ب...نذاشتن حرفم تموم بشه گفتن:سیستم قطع شده فردا بیاید!انقدر عصبانی بودم می خواستم سرمو بکوبم به دیوار توی سیستم های اینترنتی فروش بلیط دیدم که تا دو هفته پروازها جای خالی ندارن قطار هم که معلوم بود دیگه! منم که حاضر بودم بمیرم ولی با اتوبوس نرم بالاخره با هزار بدبختی بلیط مشهد-اهواز رو گرفتم با اطلاعات راه آهن تماس گرفتم ببخشید قطار 118ساعت چند می رسه شاهرود؟4:30صبح!گفتم:گل بود به سبزه نیز آراسته شد! بالاخره 4:30صبح خودمو رسوندم راه آهن ولی انگار خبری از قطار نبود سرمای صبح شاهرود هم که چیزی از قطب کم نداره کافیه 5 دقیقه بیرون وایستی تا تبدیل به یه قالب یخ بشی.خوابم می اومد و توی دلم به اون آدم از خدا بی خبری که گفته بود 4:30 بیا بدوبیراه می گفتم ساعت 7 رو نشون می داد که تازه قطار اومد به بلیطم نگاه کردم واگن 1 بود دوتا ساک سنگین داشتم که اصلا نمی تونستم بکشمشون ولی نمی خواستم به کسی بگم کمک کنه با بدبختی خودمو رسوندم به قطار ولی دیدم فقط در واگن 7 رو باز کردن نمی تونستم وسایلمو بزارم بالا این مامور قطار هم که انگار با کتک از خواب بیدارش کرده بودن انقد عصبانی بود که نمی شد چیزی بهش بگی وایستاده بود بروبرمنو نگاه می کردو می گفت: زود باش دیگه!مچبوری انقد وسیله همرات بیاری!کم مونده بود بزنم تو گوشش،بالاخره یه مردی که دید نمی تونم وسایلمو بزارم بالا اومد کمکم کرد خیلی ازش تشکر کردم وقتی رسیدم به واگن 1 انقد این دسته ی چمدون رو کشیده بودم دستهام قرمز شده بود و می سوخت رسیدم جلوی در کوپه دلم نیومد در بزنم گفتم خوابن همون جا وایستادم!مامور قطار گفت :چرا نمی ری توی کوپه؟گفتم :در قفله،خوابن، خودش اومد در زد ولی کسی جواب نمی داد هر چند اجازه نداشت در کوپه ی ویژه ی خواهران رو باز کنه ولی در رو باز کرد، رفتم توی کوپه هنوز یه نفس راحت نکشیده بودم که یکی با چشم های خواب آلود گفت: ظرفیت اینجا تکمیله!کارد می زدی خونم در نمی اومد وسایلمو گذاشتم رفتم دنبال رییس قطار،گفتم:چطوری می شه بلیط یه جا رو به دونفر بفروشید؟خندید،از نگاهاش خوشم نمی اومد گفتم :می شه یه جا واسه من پیدا کنید؟گفت:خودتونوناراحت نکنید!من واسه شما یه جای خوب پیدا می کنم بعد شروع کرد به حرافی که دانشجویی و....من واسه اینکه بگم حوصله ی پرحرفی هاشو ندارم خودمو به منظره های بیرون سرگرم کرده بودم!منظره!فقط بیابون بود...انگار فهمید گفت:یه جا پیدا کردم توی یک کوپه دو تا سربازن شما هم برید اون جا نگاش کردم معنی نگاهمو فهمید گفت:چقدر سخت می گیری چند دقیقه بعد انگار که کشف بزرگی کرده باشه!گفت:پیدا کردم!یه کوپه ی خانوادگی،خسته بودم بهش گفتم :بلیط من ویژه ی خواهران بوده!باشه اگه مناسب باشه می رم ،رفتیم جلوی کوپه 5تامرد بودن با یه خانم که اونم خواب بود گفتم :نمی رم بعد یه مردی که انگار به بحث بین ما گوش می داد گفت:من خونواده ام رو میارم پیش خودم شما برید ویژه ی خواهران،انگار دنیا رو بهم داده بودن ازش تشکر کردم و رفتم وسایلمو اوردم وخوابیدم هنوز چشمام گرم نشده بود که با صدای یه بچه ی وروجک بیدار شدم من عاشق بچه هام ولی نه وقتی که خوابم بیاد مامانش تندوتند عذر خواهی می کرد ومن واسه اینکه بگم ناراحت نیستم لبخند زدم وگفتم :بچه است دیگه!بعد هم مامانش که مشهدی بود شروع کرد به تعریف کردن زندگیش که همسرش روحانیه و ماشااالله جیزی از شوهرش کم نداشت تا خود قم بالای منبربود! ولی حرف هاش خسته کننده نبود بحث دینی می کرد ولی خشکه مذهب نبود ودرود می فرستاد به روح دکتر شریعتی با نوشته های انقلابیش و می گفت عقد دخترش رو امام زمان خونده ومن مات ومبهوت نگاش می کردم بالاخره رسیدیم قم با هم خداحافظی کردیم قطار 20دقیقه توقف داشت پیاده شدم صدای اذان می اومد همه تند تند وضو می گرفتن و نماز می خوندن وقتی دوباره سوار شدم دیدم وسایلم تو راهرو بود چند تا عرب کویتی سوار شده بودن و وسایل منو گذاشته بودن بیرون یکیشون که مرد جوونی بود اول به عربی یه چیزهایی گفت که نفهمیدم بعد گفت:can you speak Englishبه انگلیسی گفت که جای تو اینجا بوده؟گفتم:آره گفت:ما بلیط داریم تو چی؟گفتم:منم بلیط دارم شما بشینید تا رییس قطار بیاد بعد تعارف کرد برم توی کوپشون تشکر کردم یهو برگشتم دیدم یه جماعتی وایستادن نگاه می کنن!توی دلم گفتم :ای خدا!این مردم چرا ...حالا اونم هی می گفت:کمکتون کنم ...بالاخره رییس قطار اومد و با همون حالت اعصاب خوردکنش!منو فرستادتوی یه کوپه ی ویژه ی خواهران همچین که اومدم بشینم نگاه های عاقل اندر سفیه شون رو دیدم و پیش خودم گفتم :خدایا اینا باز چی می خوان بگن!که شروع کردن به موعظه ...دختر خوب باید...دختر خوب نباید... گفتن ما توی موسسه ی جامعه الزهرا وابسته به حوزه ی علمیه ی قم تحصیل می کنیم گفتم :خدایا به کدامین گناه...حوصله ی حرف های صدتا یه غازشونو نداشتم رفتم رستوران جوجه کباب رو که دیدم دلم واسه جوجه کباب دانشگاه تنگ شد!دیگه فکر کنید چه افتضاحی بود به ناچار برگشتم توی کوپه که یکیشون گفت:چه جامعه ای شده ،چه جوونایی ،وظیفه ی ما امر به معروف و نهی از منکره گوشیم رو از تو کیفم در اوردم بدبختانه هندزفریش نبود بعد گفتن هر چی می کشیم از خاتمی بی دین وایمونه ،آقای دکتر احمدی نژاد !!کجا اون بی دین کجا! منم که دیگه کفرم در اومده بود گفتم من از اونایی نیستم که پای منبرتون می شینن و یه مشت اراجیف به خوردشون می دین بعد تا اراک یکی اونا گفتن یکی من توی ایستگاه اراک یه خانم fashion با گیتارش اومد توی کوپه وچه حالی شدن اونا هی زیر لب می گفتن استغفرالله منم توی دلم می خندیدم وسایلمو برداشتم که برم بغلم کردن و بوسیدن وگفتن قدرتو ندونستیم!!بعد با هزار بدبختی یه جا پیدا کردم و تا اندیمشک به این روز پر ماجرا،آدمای عجیب و غریب فکر می کردم واینکه رضا شاه با هر هدفی بالاخره تونست راه آهن جنوبو بسازه ولی اینا حتی نمی تونن بهش سروسامون بدن کودکی ام میان آتش و خون پیر شد! میان نخل های سوخته ،میدان مین سیم های خاردار،تانک های بی سرنشین بازیم میان دشت های تفتیده بود دشت هایی که از بوی جنگ ، بوی دود بوی نامردی و دروغ آکنده بود در میان شعرهای کودکی پر زسادگی فریادمی زدم:جنگ چیست؟ جدال ننگین گرگ ها! باور نمی کنم اما مادرم با نگاه پر صداقتش مهربانانه گفت: روزی ،مردی از دلتنگی کوچه ها،نخل ها بچه ها مردها و زنها دلش گرفت و گفت: آتش،بس است صلح می کنیم سال ها گذشته است وباز هم اخبار جنگ غوغا به پا کرده است من کنار گهواره ی کودکم ایستاده ام به صورت معصوم او نگاه می کنم و از خدا برای او نه!برای تمام مردم جهان صلح آرزو می کنم
| Design By : Night Skin |


