فصل سرد
روز های سختی است نمی توان بی تفاوت بود
پدربزرگ گوشه ی خانه اش نشسته و تمام
لحظاتش را با دیدن برنامه های صدای آمریکا
پر کرده و این روزها آن قدر سیگار می کشد که آلودگی هوای اتاقش از آلودگی هوای
تهران هم بیشتر است و توی چشم های سرمه ایش غمی است که انگار هیج چیز درمانش نمی
کند و مدام می گوید:چاره چیست و پک های بعدی را محکم تر می زند وبعد که مستاصل می شود سجاده اش را پهن می کند و من که عاشق دعا
کردن هایش هستم بوی سیگارش را به جان می خرم مدام سرفه می کنم اما می مانم و نگاه
می کنم نگاهم می کند اشک توی چشم هایش جمع
می شود و می گوید:چاره چیست؟ می گوید غصه ی من غصه ی فردای سرزمینم
است غصه ی فردای امثال تو ما که...و من بی محابا اشک می ریزم ،نجوا گونه می گوید: چاره
چیست؟ و من و ما این روزها آن قدر در مورد
انتخابات خوانده ایم و شنیده ایم که دیگر حتی حوصله ی شنیدن اسمش را هم نداریم اما
چاره چیست؟ نمی دانم تصمیمت را گرفته ای یا نه اما می دانم که لااقل در موردش فکر
کرده ای و من هم ... گزینه ها را که نگاه می کنی مایوس می
شوی اما تحریم نه! تحریم این دوره اشتباه محض است و من ایمان آورده ام که رای خواهم داد
فقط برای این که این بار نمی خواهم کسی هشت سال متوالی باشد کسی که هنوز بسیاری از
ما نمی دانیم چگونه در یک شب انتخابات را برد اما می دانیم چگونه در 4سال همه چیز
را به باد دادو حضورش در اجلاس ژنو نقطه ی پایانی بود بر خیال پردازی هایش
درمورد عزت بخشیدن به ایران و ایرانی و این بار گوجه فرنگی بودکه در مقابل سیب زمینی ایستاد شعارهای کروبی امید بخش است هر روز که
به انتخابات نزدیک تر می شویم اعتماد ملی خواندنی تر می شود شیخ اصلاحات موضع گیری
های مدبرانه ای داشته است و این روزها خوب در مقابل دخالت های سپاه و بسیج در
انتخابات می ایستد اما شاید کروبی گزینه ای نباشد که بتوان در انتخابات آتی حساب
ویژه ای بر روی او باز کرد چون او هماورد مناسبی برای احمدی نژاد که هم می تواند
از تبلیغات رسانه ی ملی! به نفع خود سود جوید و هم از سفرهای استانی با بودجه ی
بیت المال در جهت مقاصد انتخاباتیش استفاده کند نیست واما میرحسین که پس از سال ها از گوشه ی
عزلتش به بیرون خزیده و خاتمی را ناچار به انصراف کرد میرحسین که در بیانیه ها و
سخنرانی هایش یکی به میخ می کوبد و یکی به نعل او که از جفا به زنان ایرانی سخن می
گوید و برای اثبات مدعایش رهنورد را همراه با خود به سفرهای تبلیغاتش می برد او که
از دانشجویان دربند حمایت می کند و هم اوست که در دانشگاه کرمان در پاسخ به
شعارهای دانشجویان می گوید:این چیزهایی که به بسیج می گویید به من برمی خورد او که از حمایت خاتمی و گروه های
هواداراش سود می جوید اما پس از ثبت نام خود را کاندیدای مستقل معرفی می کند بیانیه های گروه های هوادار خاتمی را که
می خواندم همه یکی از دلایل اصلیشان برای حمایت از میرحسین را رای آوری او می
دانستند شاید چیزی که مرا ترغیب می کند میان او و کروبی او را برگزینم همین باشد دیروز فارغ التحصیل شدم و امروز وقتی می خواستم وارد دانشگاه شوم کسی که در لباس های آبی گم بود و من هنوز نفهمیده ام چرا آبی؟ صدایم کرد و نمی دانم چرا یک دفعه میان خنده های از ته دل با دوستم ،توی دلم پر از تلخی شد برگشتم، نگاهش کردم نمی خواستم احساس کند نگاهم تلخ است دیگر عادت کرده بودم، به درون اتاق که رفتم گفت:شما دیروز فارغ التحصیل شدید ومن از میان این همه واژه فقط توانستم بگویم خب؟!گفت: از ما خواسته اند از حضور شما در دانشگاه جلوگیری کنیم و من فقط نگاه کردم، ادامه داد: بقیه فارغ التحصیلان حق آب و گل دارند اما شما... نمی دانم چرا بغضی گلویم را گرفته بود انگار همه چیز دوباره داشت تکرار می شد و من آرام گفتم :متشکرم و آنقدر پیاده رفتم که همه چیز فراموش شود و تلخی آن حس و یاد تیتری افتاددم : "دانشجویان ستاره دار باید برگردند" و می دانستم میان این همه هیاهو تنها چیزی که نیست صداقت است یکی گفت: بازهم تحریم ،یکی گفت:آن دیگری گفت : این و من میان این همه هیاهو از شدت سردرد به کدئین پناه بردم
| Design By : Night Skin |


